منوچهر خان حكيم

مقدمه 15

اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )

رسيدن قهرمان خسته و تشنه و گرسنهء داستان به يك باغ سبز و خرّم و ميهمان‌پذيرى صاحب باغ - كه معمولا دختر فرمانرواى شهر و دشمن اسكندر است - و پديد آمدن دلبستگى از دو سوى و به ازدواج انجاميدن كار . . . را پيشتر در گرشاسب‌نامه ديده‌ايم . جنگ قهرمان داستان با ديوان و جادويان و درگيرى با پريان كما بيش در همهء داستانهاى قديم هست و انعكاسى است از ريشه‌دارترين اساطير مذهبى - كه بررسى آن به علم الاديان تطبيقى مربوط مىشود - به‌هرحال ، قصهء اسكندر - خصوصا روايتهاى نقالى آن در بر دارندهء محتويات حافظهء اقوام گوناگون هند و اروپايى و سامى است كه اتفاقا پس از فتوحات اسكندر تاريخى بيشتر به هم آميخته شدند ، به اضافهء جعليات واضح و مشهود كه البته براساس الگوهاى سنتى ساخته‌شده است . روح مطلب عبارت است از جستجوگرى و اكتشاف و تسخير سرزمينهاى ديگر و چاره‌گرى و هيچ چيز را خارج از توانايى بشر نديدن . اما رواج اسكندرنامه بويژه در عصر صفوى به نظر اينجانب پس از آن صورت گرفت كه به دلايل مذهبى ابو مسلم‌نامه را از دور خارج كردند « 1 » . در پشت ورق اول اسكندرنامه نسخهء كامل كتابخانه مجلس شوراى اسلامى اين عبارت را مىخوانيم : « در عهد اسكندر بن داراى اصغر غالب خلق عالم به دين بت‌پرستى بودند و مروّج دين عيسى - عليه السلام - اسكندر بوده و آنچه در اردوى او رخ مىداد ، واقعه را ارسطو به لفظ يونانى روزنامه [ - يادداشتهاى روزانه ] مىكرد و آن روزنامه باقى بوده تا سلاطين صفويه - رضوان اللّه عليهم . . . » . . . . يكى از آن طبقه را ناخوشى عارض شد ، حكيمى [ علاج را ] به افسانه گفتن ديد و به اين سبب قصص خواندن در آن زمان كار به جايى رسيد [ كه قرار ] شد روزنامهء ارسطو

--> - ( تركستان ) را با بهرام ، اقليم چهارم ( ايران ) را با خورشيد ، اقليم پنجم ( توران ) را با ناهيد ، اقليم ششم ( روم ) را با تير و اقليم هفتم ( بلخ ) را با ماه ربط مىدانند . در هفت پيكر نظامى نيز مشابه چنين تطبيقى به چشم مىخورد . ( 1 ) . ر . ك : مقالهء « نظرى بر ابو مسلم‌نامه » : عليرضا ذكاوتى قراگزلو ، كتاب ماه ادبيات و فلسفه ، ش 69 .